شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391


... شما، ای رفیق کُرد!

                                                     محمدقهرمان 

       این ایستاده در برفباد کوهستان حسین تقدیسی است. کرد مرد شاعر، نویسنده و مترجم. متولد تابستان 1351. هم تبار با خان زادگان کرد شمال خراسان (شجاع الدوله ها، روشنی ها و نگهبان ها...) است. جدّ بزرگش، آقاسی بیگ، زمانی نه چندان دور و دیر، در محالات اطراف کوه شاهداغی (کوه در تصویر) بالاخص اسپچیر و نقّاب قوچان/ فاروج، صاحب ضیاع و عقار، خدم و حشم، تفنگچی و سواره، حشمت و حرمت بوده است. آن جناب، باعث و بانی روستای مستطاب نقّاب است. حکایت سور و سات خانانه و جانانه اش، هنوز هم زبان زد کردهای قوچان است. شکار و کباب در ارتفاعات شاهداغی (2088 متر) به صف شدن و دست به دست کردن مجمعه ها، قاب ها و لنگری های سرپوش دار پر از پلوی داغ روغن زردی (کرمانشاهی) از روستای پایین دست کوه (بنا بر روایاتی شیر زن یا ویران شهر خبوشان) و رساندنش تا شکارگاه در بالا و ... الخ.

      تقدیسی -علی رغم وقفه ای در تحصیل دوره راهنمایی- صاحب مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی است و در کسوت دبیری ادبیات مشغول به فعالیت است. «ماه می رقصد بر پلّه ای از آفریقا» عنوان مجموعه شعر (غزل های 76-70) وی است که در تابستان 83 توسط انتشارات پاندا در مشهد به چاپ رسید. این شاعر، اسم و رسمی مایه مباهات قوچان در میان مجامع ادبی استان و حتّی کشور دارد، با این حال، خیلی کم آفتابی می شود، کم می نویسد و کم به حرف می آید. قوام و دوام انجمن شعر نوعی خبوشانی قوچان، در دهه ی هفتاد -برخلاف برخی ادّعاها- تنها منوط به پایمردی او و جماعت قلیلی از دوستان شاعرش بود. ایّامی که ایشان سرپرستی انجمن شعر نوعی خبوشانی را بر عهده داشت در شمار سنوات درخشان ادب قوچان محسوب می شود. بی شبهه، حسین تقدیسی بر گردن شعر و ادب قوچان حقّ بزرگی دارد. برای رسیدن به این باور ر.ک. به روزنامه های استانی قدس و توس دهه هفتاد و صفحات ادبیات امروز ، هنر  و ادبیات ، یک هفتم و شنبه ساعت ده . طی این سالها، اشعار، ترجمه ها و دل نوشته های وی، جَسته و گریخته، در کتاب ها، جراید، سایت ها و وبلاگ های مختلف آمده است. دفتر شعر جوان 2، نامه اهل خراسان، شهود شرقی (گزیده غزل شاعران خراسان)، رضا الله رضاالوالدین،هم بال با دسته های قو، آوای هزار دستان (تذکره شعرای قوچان)، از نو غزل (گزیده غزل جوان ایران)، سروش نوجوان، آینده سازان، رشد جوان، اطلاعات هفتگی، جوانان، رسالت، طلایه، جمهوری اسلامی، اطلاعات، قدس، خراسان، خراسان فرهنگی، توس، خاوران، شهرآرا، اردیبهشت، آوای قوچان، پیام قوچان، آساک، مجله تخصّصی شعر و ... از آن جمله اند.

        بواقع، صفحات و ستون های ویژه بر کرانه ی اترک ، آوازهای حاشیه اترک، اترک و آیینه هایی چند...، ردّ پای اترک، ادبیات مخصوص قوچان و جناب شعر قوچانِ هر از گاه او در روزنامه های قدس و توس، نیز، صفحه ی ادبی ویژه اش با عنوان صدا کن مرا و ستون ده نگێ کورمانجان (Dengê kurmancan) پُر آوازه اش در جریان چاپ پیش شماره های 3-2-1 و شماره های 2-1 نشریه ی محلّی آوای قوچان، نمایه با طراوت و تازه ای از وجاهت، وزانت و فخامت فرهنگ و ادب دهه ی هفتاد قوچان و کُردهای شمال خراسان را پیش چشم می آورد. به این عبارات که بر گرفته از تابستان 74 روزنامه قدس است نگاه کنید:

       «... این صفحه ویژه شعر قوچان است. انصافاً در این یکی دو سال اخیر، بچه های قوچان در زمینه شعر خوب کار کرده اند و حسابی هم رو آمده اند. به گمان ما، دوستان قوچانی امروز دارند از خیلی ها جلو می زنند. در قوچان زخم ها همچنان وسیع می شکفند و خود را به دیدرس شاعران می رسانند و این ها سر در برف نمی کنند، فریاد می کنند. در قوچان هوا بارانی است، و این حرف، شعر و شعار نیست. حالا اگر چه اترک خشک است امّا ما می توانیم به قوچان برویم، برای دریا، ساحل، آفتاب، باد و پرنده.... در این ویژه نامه، همچنان، همّت حسین تقدیسی زحمتکش -این گُرد کُرد- یارمان بوده است. او مهم ترین انگیزاننده موج های جدید شعر قوچان است و اگر او نبود شاید امروز شاعران جوان قوچان در این حجم نمی شکفتند و این ویژه نامه های شعر قوچان نیز نبود». (ر.ک. روزنامه قدس، شماره 2211، شنبه 28 مرداد 1374، صفحه ادبیات امروز، ویژه شعر قوچان).

       از سوی دیگر، تقدیسی را می توان در ردیف چراغ اوّل افروزان و نخستین پدید آورندگان عصر و شب های شعر کُردی در قوچان و شمال خراسان دانست. گیرم بعضی ها، با اتّکا به شامورتی بازی،حقّ نمک و زحمت و دوندگی های آن روز های وی و یارانش را کتمان کنند! به ضرس قاطع، جرقه شعر خوانی در عصر ها و شب هایی چنان، در نشست های ادبی دوشنبه ها و چهارشنبه های آن سال ها در سازمان تبلیغات اسلامی قوچان زده شد. و در ادامه، جمعه های کانون شعر و ادب کرمانجی (جعفر قلی زنگلی) اداره  ارشاد، در کتابخانه عمومی فاروج. علاوه بر این ها، حسین تقدیسی، نویسنده متن و گوینده مستند «روایت کربلا از زبان کرد های شمال خراسان» (زمستان 83) وپژوهشگر و نویسنده اوّلیه مستند چند قسمتی "راه سرخ" (پخش از برنامه کردی برون مرزی سحر) است.

      با وجود ورود گاه و بی گاه این شاعر به مجامع و همایش های ادبی استان و ایران، بالاخص در دهه 80، می توان به حضور مقام آور او در پاره ای از این جشنواره ها اشاره کرد: 1-رتبه اوّل شعر (تابستان 70/ ششمین جشنواره مسابقات فرهنگی -هنری دانش آموزان کشور- رامسر) 2-رتبه ممتاز شعر (تابستان 71/ اوّلین فستیوال فرهنگی- هنری دانش آموزان خراسان) 3-رتبه دوم شعر (تابستان 71/ هفتمین دوره مسابقات فرهنگی- هنری دانش آموزان کشور- رامسر) 4-رتبه اوّل شعر و رتبه سوم داستان نویسی کشور در هفتمین دوره مسابقه قلم، دفتر انتشارات کمک آموزشی مجله رشد 5-رتبه ممتاز و اوّل شعر در همایش سالانه دفتر شعر جوان (تهران 73-72) 6-شاعر نمونه و برگزیده جشنواره بزرگ شعر رضوی (نیشابور، زمستان 82) 7-شاعر برتر و نخست جشنواره بزرگ سایه سار آفتاب حوزه هنری خراسان (مشهد، زمستان 82) 8-منتخب اوّلین جشنواره فرهنگی- ورزشی نخبگان جوان قوچان (13 شهریور 84/ عید مبعث). و بعد، «او را خوش است سیر سکوتی که پیش روست». و دوره کردن «شب را و روز را، هنوز را». در عین حال، جدای از غزل و سپید سرایی، دلمشغول دو رویکرد نو به نو: الف-ترجمه شعر کردی ب- محلّی سرایی (به گویش قوچانی). بی گمان، بومی سروده هایش در نوع خود، در عرصه ادب محلّی قوچان، هم به واسطه سلامت و ظرافت زبانی و ادبی و هم از نقطه نظر حجم چشمگیر واژگان و اصطلاحات کاربردی در قوچان قدیم، حرف اوّل را می زنند. در این مجال، طرح دیدگاه و شعر جماعتی از شاعران و ناقدان معاصر درباره حسین تقدیسی و شعرش (البته، با اندکی جرح و تعدیل) خالی از لطف نیست:

 

 علی رضا سپاهی لایین:

      «حسین، عِرق کردی شگفتی دارد و این گاه ماه را به گریه شوق وا می دارد... در میان اهالی فرهنگ و هنر خراسان نام های بزرگ بسیار است امّا به گمان راقم این سطور، شاعر توانا و خوشنام کُرد خراسانی جناب حسین تقدیسی نام و جای مخصوص خود را دارد. داشتن عِرق فرهنگی و کردی آگاهانه در کنار قریحه سرشار و توان بالا ی نویسندگی از ویژگی هایی است که افراد بسیاری در خراسان از آن برخوردار نیستند و حسین تقدیسی در این میان از جمله استثنا هاست... تأکید می کنم بسیاری از کارها تنها از برخی افراد برمی آید و حسین از آن جمله است. حسین تقدیسی از معدود شاعران و نویسندگان کُردی است که جاذبه نام و مقام تاکنون مجاز به تهران نشینی اش نکرده و از هویت و اصالت کردی دورش نساخته و یقین دارم هرگاه فرصتی نصیبش شود حتماً بخش عمده ای از بار بر زمین مانده فرهنگ و هویت کرد را بر دوش خواهد گرفت و آن را با درایت و دلسوختگی به  منزل خواهد رساند. به هر روی، هرکجا هست خدایا به سلامت دارش».

 

 جواد کلیدری:

     «تقدیسی از چهره های موفق شعر خراسان است که با همّت عالی و پشتکار فراوان، توانسته است در شعر پلّه های درخشانی را طی کند. شعر او دارای زبانی محکم، زیبا و جاندار است».

مرام عاشقی در جان کوهستان فراوان است

یگانه کُرد مردی مثل تو شایسته ی آن است

شکوه شرقی چشم تو را خورشید می فهمد

که در دارالامان چشم تو خورشید مهمان است

دوتارت را برقصان، مرد بشکوه خبوشانی!

در این کاسه هزاران نغمه ی خاموش پنهان است

نمک پاشیدنت روح مرا دیوانه می سازد

«لِخِن بَخشی» که از سوز دوتارت سینه داغان است

«مزارات شریفی در تو خوابیده است ، شیرینا!»

غزل در تاب گیسوی تو می دانم پریشان است

به لطف جان مشتاق من و گرمای تابستان

در این انگور چینی، مستی ما هم دو چندان است

پلنگ کوه، شورانگیز می نالد، بزن زخمه

که اینجا سرزمین عاشقی یعنی خراسان است

)کلیدری، جواد: قطار ساعت هفت، نشر شاملو،مشهد 1390،صص94-93)

 

 علی رضا خان جان:

       «مشخصه عمده شعرهایی که حسین تقدیسی در قالب های کهن سروده است، زبان محکم، تأثیر گذار و تا حدّی خشن آنهاست. استفاده صحیح از تلمیحات و اشارات تاریخی- اسطوره ای، بکار گیری قافیه های بجا و شایسته و انتخاب اوزان مناسب و هماهنگ با مضمون کلی شعر، دغدغه همیشگی تقدیسی در شعر های کلاسیکش بوده است طوری که شاید بتوان گفت همین مشخصه ها راه را برای رسیدن شاعر به محدوده ی زبانی مستقلّی در شعر کلاسیک نزدیک تر کرده است. یکی دیگر از ویژگی های بارز و اصلی این دسته از شعرهای تقدیسی بافت منسجم و ساختار محکم آنهاست، طوری که مثلاً حذف یک بیت یا جابجا کردن ابیات ، نظام معنایی و تأثیر کلی شعر را خدشه دار می سازد و این همه صرفاً در نتیجه وسواس در انتخاب واژگان غنی و تأثیر گذار و نوع آرایش آنهاست، به گونه ای که آدمی را بی اختیار به یاد گفته کولریج (S.T.Coleridge) می اندازد که شعر «بهترین واژه ها در بهترین نظام ممکن» است. دیگر اینکه تقدیسی همواره در جستجوی راهی بوده است تا بتواند بین ساختار موزون و آهنگین شعر کهن و تصویر سازی های بکر، واژگان نو و امروزی و ترکیبات و تعابیر تازه و نا شناخته رابطه ای در خور برقرار سازد و در این رهگذر حتی از واژه سازی به شکل معقول و منطقی آن نیز ابایی نداشته است. [با همه این ها] ناب ترین شعر های تقدیسی را باید در میان قطعات سپید و بی وزنش جستجو کرد. قطعاتی که اغلب ته مایه هایی از واگویه های عاشقانه دارند».

 

 عباس ساعی:

       «تقدیسی شاعری است که به قومیّت خویش افتخار دارد و به انحای مختلف، تلاش می کند این به اصطلاح "کردیّت" را به رخ مخاطب بکشد. در غزل های او کمتر می توان الفاظ رمانتیک و احساس مدارانه (به مفهوم دختر مدرسه ای) پیدا کرد. شاید به صرف طبیعت خشنی که قوم کُرد در آن بالیده است و خشونت را چون خونی جاری در رگ های این قوم رها کرده است. به کار گرفتن قافیه هایی غیر معمول، ردیف هایی متفاوت، وزن هایی بعضاً کم کاربرد و واژه هایی نه چندان دم دست از جمله عواملی است که به غزل های او رنگ خشونت زده است. این خشونت البته دلگزا نیست. خشونتی شیرین و طبیعی است و در آن اثری از ادا و اطوار نیست. غزل وی آیینه ای است که روح شاعر را می نمایاند و در این نمایش، بزرگ نمایی و کوچک نمایی در کار نیست».

 

 آرش شفاعی:

       «استفاده آگاهانه از بیان حماسی در غزل معاصر، ضمن حفظ زبان صمیمی و غیر متکلّف، کار نو و خوبی است که از جمله در غزل های حسین تقدیسی مشاهده می شود».

از کوچه می گذری

بی اعتنا به باد مخالف

شاخه گلی در دست

و شعری ناتمام.

 

آن قدر واضحی که

بی پرده به ملاقات آفتاب می روی

گنجشک های شلوغ

در حنجره ی مشجّرت لانه می کنند .

 ***

به خانه می رسی

زخم از شانه می تکانی

شعرت کامل می شود . 

                                    1373      

)شفاعی، آرش: جمعه، خیابان ولیعصر، انتشارات دفتر شعر جوان، تهران 1388، ص17)

 

 عباس چشامی:

       «در غزل دهه هفتاد، نسل ما شاعرانی مثل علی رضا سپاهی لایین، محمد رمضانی فرخانی، حسین تقدیسی، علی رضا دهرویه، سعید آرمات، سعید بیابانکی و ... بودند و در ادامه منطقی شاعران پیش کسوت زمانه خود می سرودند. ما تصمیم نداشتیم جریان سازی کنیم و مانیفست هم پشت کار های ما نبود؛ مثلاً محور عمودی غزل یا روایات که بعد ها از عناصر ارگانیک غزل فرم شد، در بسیاری از غزل های نسل ما به طور طبیعی اتفاق می افتاد بدون آنکه به سرشت زبان فارسی و خصوصیات ژنتیک قالب غزل لطمه بزند. به راستی، موفق ترین جوان های غزل آن روز ها همین ها بودند».

 

 حمید تقی آبادی:

       «زبان شاعر [حسین تقدیسی] فخیم و مستحکم است. وی توانسته به صدای خودش، به صدای واقعی خودش، به صدای درون ذهن و زبان خودش دست پیدا کند و من در بین شاعران خراسانی، در این چند ساله کم دیده ام شاعرانی را که این گونه زبان کهن شعر را در دنیای فوق مدرن امروزین زنده کنند... قصدم تعریف و تمجید از شعر تقدیسی نیست امّا می خواهم بگویم ذهن او به عنوان یک صدا در بین صداهای دیگر، در گونه خود آثار موفقی به وجود آورده است».


  علی جوان:    

        «اینجانب، این مرد را از "کرانه ی اترک" می شناسم؛ جوانی که آن روزها جهت ادای دین و حق نمک زبان مادریش اولین شب شعر کُردی را در قوچان باعث گردید، و الحق چنان با اقبال قوچانی ها روبرو شد که اندکی بعد از آن، آوازه ی این شب های شعر کُردی، شمال خراسان بزرگ را درنوردید و قوچان مرکز توجه ی کُردها شد. هر چند بیشتر دوستان بر کُرد بودن حسین تأکید دارند ولی بنده ضمن تأیید وجهه ی کُردی او ، او را شاعری خَلَف برای شهرم می دانم. خیلی از خراسانی ها، قوچان را با شاعرانی چون حسین تقدیسی می شناسند. گاهی این فرزندان خَلَف قوچان حکم سفیر سرافرازی را دارند که ضمن درایت و خُلق نیکوی خود، عامل انتشار فرهنگ، رسوم و خُلق و خوی قوچانند. حسین تقدیسی، کُردمرد باغیرت و فهیم قوچانی است که به سهم خویش در معرفی شهر قوچان، مایه ی مباهات همه ی ما است».

 محمد رمضانی فرخانی:


حالا شفای مرثیه در شطح بادهاست

از پینه ای که وصله دستان شادهاست

ترس از شما نبود، شما، ای رفیق کُرد!

ترس از مشیّت شبح این شغادهاست

قرآن: خدای چهره ی انسانی جهان

ایمان: درخت وقف چکاد ستادهاست

شور از تو باد ای شمن آشنای روز !

شمسی ترین گلایه به لب های بادهاست

از خود برو بترس که ایمان شک تویی

مست تو نیست این گِله چون نذر یادهاست

***

این عارف تلاوت امواج شطح و شعر

دریایی شیوع لب فی عبادهاست

                                                             1373/5/19

                                                                قوچان

  سعید قربانیان:

      «...رد پای کاری که جواد گنجعلی، محمد صابر تولایی و حسین تقدیسی با غزل می کنند همین امروز هم در شاعران غزل سرا پیداست. شاید نسل های بعد رگه های تغییر مضمون را در شاعران متاخر بیابد اما گذار از نام این سه شاعر نوعی بی انصافی است در حالی که هنوز هم  کم تر مجموعه غزلی در حد و اندازه های آثار آنان منتشر شده است«.

   سید ضیاء قاسمی:

       «... شاعرانی جوان و موفق، به ناگهان، از عرصه ی جامعه ادبی بیرون آمده و ترک سرودن کرده اند. و البته کسی هم سراغی از آن ها نگرفته است. نام هایی مثل حسین تقدیسی، علی رضا سپاهی لایین، بهروز سپید نامه و ... طبیعی است که امروز، شاید برای اکثر اهالی ادبیات ناشناخته باشند امّا اگر به نشریات و جراید ادبی سال های پایانی دهه شصت و ابتدای دهه هفتاد مراجعه شود، فهمیده می شود که اینان، به رغم جوانی، در قلمرو  شعر، نام های بزرگی بوده اند و امروز خبری و اثری از آنها نیست. حسین تقدیسی، باستان گرایی شگفتی دارد که کاملاً ابداعی و جدید است. و این باستان گرایی را در تمام عناصر شعر پخش می کند. من (سید ضیاء) تا به حال در شعر کلاسیک ندیده ام که شاعری به این خوبی باستان گرایی کند، و این باستان گرایی، امروزی و برخاسته از یک ذهن مدرن باشد، و این صدا تنها صدای حسین تقدیسی است. یک اتفاق که دیگر تکرار نشد».

 ____________________________

 

      ماحصل جستارگشایی این است که حسین تقدیسی دوست کُرد من است. من دوست کُرد حسین هستم. خاطرش را هم خیلی می خواهم. ماه هاست که به ایجاد وبلاگ فرا می خوانمش. و سال هاست که می شنوم: «خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است»! بنابراین، چاره را در این دیدم که از سر رفاقت و هوا خواهی، این وب نوشت را به نامش و برایش مهیّا کنم. او «آن دارد و این نیز هم». گرچه این وبلاگ رسمی وی نیست لکن رسم و قاعده بر این است که از حالا، ردّی از قلم و قدم دیروز و اگر خدا و خودش بخواهند امروزش را در این یک وجب جا مشاهده خواهید کرد. کافی است دست و دلش در وب به نوشتن رود و از آن فراتر، روزی و ساعتی، خودش وارد در واقعه و ماجرا گردد و به روز شود.

       دوست من نه علیه السّلام است نه نظر کرده خاص و عام. دوست من، فقط شاعر است. قلمش را هم قبول دارم. نغز، سَخته و پخته می نویسد. این سنگ ناتمام را که برایش گذاشته ام، پرسان پرسان، از زبان خود شاعر و دوستانش، آرشیو داشته ها،کتاب ها، جراید و وبگردی هایم در آورده ام، گاه، حتی عین کلمات و عبارات وی را در نوشته هایم گنجانده ام. همه اش هم، در جهت عمل به این فرموده خدا که: وَ لا تَبخَسُوا النَّاسَ اشَّیاءَ هُم (هود/ 85) چیز های مردمان را کم بهره مسازید و بهای کم منهید. بنابراین سعی و اهتمام گرداننده این وبلاگ بر این است که به نظر ها و کامنت هایی که حکم تف سر بالا را دارند وقعی ننهد و در مقام جواب و پرداختن به حواشی بر نیاید و از ابتدا اقدام به حذف و پاک کردن چنین عقده گشایی هایی در این ساحت و صفحه نماید. تمرین دموکراسی در سایه حبّ و بغض های صد تا یک غاز، دوست را به چشم دشمن دیدن و فحّاشی نمی شود. «جای غم باد هر آن دل که نخواهد شادش»!

  




 
 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM